جلال الدين الرومي
364
فيه ما فيه ( فارسى )
( 372 ) ص 237 ، س 1 ، « ما فضّل ابو بكر الخ » مطابق نقل محمد بن على ترمدى در نوادر الاصول ، ص 31 ، 261 ، 345 و ابو نصر سرّاج در اللمع ، ص 123 ، اين عبارت با مختصر اختلافى گفته بكر بن عبد اللّه مزنى است از اكابر زهّاد ( متوفى 108 ) و در كتاب التعرّف و شرح آن ، ج 2 ، ص 21 ، 174 ، 207 و ج 3 ، ص 28 ، 32 و احياء علوم الدين ، ج 1 ، ص 17 ، 74 به عنوان حديث نبوى ذكر مىشود - نيز رجوع كنيد به : اتحاف السادة المتقين ، ج 1 ، ص 187 كه اقوال مختلف را دربارهء آن نقل كرده و اللؤلؤ المرصوع ، ص 68 كه آن را جزو موضوعات مىآورد . ( 373 ) س 6 ، « فى الحركات بركات » مثل است و در بيت ذيل از قطعهيى كه در مقامهء 38 از مقامات بديعى آمده بدان اشاره شده است : بأبى شمائله التى تجلو العلى * و يدا ترى البركات فى حركاتها و پارسيان درين معنى گويند : از تو حركت از خدا بركت . ( 374 ) س 16 ، چوك زدن : زانو زدن شتر است و مجازا در زانو زدن به جهت تعظيم هم استعمال مىشود چنانكه پوربهاى جامى گويد : پيش باز آمدند و چوك زدند * چوك چون اشتران لوك زدند ( 375 ) ص 238 ، س 11 ، « انّ اللّه ارزاقا » ظاهرا حديث باشد ولى نگارنده بر مأخذ آن دست نيافته است . ( 376 ) س 7 ، « پس دوزخ جاى معبد است الخ » در مثنوى بيان اين معنى بدينگونه فرمايد : كافران كارند در نعمت جفا * باز در دوزخ نداشان ربّنا كه لئيمان در جفا صافى شوند * چون وفا بينند خود جافى شوند مسجد طاعاتشان خود دوزخست * پايبند مرغ بيگانه فخست هست زندان صومعهء دزد لئيم * كاندر آن ذاكر شود حق را مقيم چون عبادت بود مقصود از بشر * شد عبادتگاه گردنكش سقر ( ص 271 - 270 ) ( 377 ) ص 239 ، س 4 ، فلق : به فتح اول و دوم ، عود يربط حبل من احد طرفيه الى الآخر و تجعل رجلا المجرم داخل ذلك الحبل فيضرب عليها ( محيط المحيط ) و در محاوره فارسى فلك گويند .